تـا اطــلاع ثـانـوی ...

خرید بک لینک
امروز اولین روز دوره تجویدمون بود و یادم نبود یادداشت کنم.مدیر جاانم برای نیروهاش کلاس گذاشته و یک روز در هفته بعد از پایان ساعت اداری می مونیم که یاد بگیریم،یه گروه هم تشکیل دادیم و تکلیفامون رو بای تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 3:26

میگن دختر سن ازدواج داره که بگذره میگذره،آقا اون سن تا چند؟!چرا انقدر پشت هم سر ریز میشن!همیشه میترسم ازاین موقعیت.گویا این سوژه مورد نظر درظاهر یعنی موقعیت و عقاید به اون چیزی که من میخوام نزدیکِ،ال تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 157 تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 3:26

امروز خیلی تمرین و تکرار کردیم کپی و انتقال و ....ctrl +x _ctrl+c کلاس که تموم شد، محمد جواد از ته کلاس در حالی که دستش به نشونه اجازه بالا بود اومد جلو،سر تکون دادم که بگو،حواسش به توضیح من به یکی از بچه ها هم بود،سر برگردوند سریع که بپرسه گفت: خانم میتونم برم ctrl کاپشنمو بردارم!
من: :))))))))))))))
بچه ها: :))))))))))))))))
خودش دقیقا خودش: :| و بعد خودش:)
تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 3:26

فکر نمی کردم یه روزی با مدیر و موسس جایی که دارم کار میکنم(خانم هستن) انقدر حالم خوب باشه و روابط دوستانه پیدا کنم که باهم بریم بازار دور دور و براش پارچه انتخاب کنم!جالبه!من؟!منی که کلا مرز دارم واسه تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 3:26

اینکه این ساعت دارم پست میذارم دلیلش بیداریِ تو جمع خانوادگیِ.خواهر و برادر و زن داداش و دوماد و مادر و خودم.اینکه چرا بعد از اتمام این دور همی پست میذارم،هسته خرماست.هسته خرما؟! خونه برادر گرام بودی تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 170 تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 3:26

برای یه زن هیچی سخت تر از این نیست که به کسی که دوستش داره بگه دوستت دارم،مگر اینکه دروغ باشه، اونوقت مثل آب خوردن تکرار میکنه.
(دلیلشم گفت:چون هربار جون میده،چشماش دستاش،صداش به اینکه نمیتونه بدون اون زندگی کنه گواهی میده،و مردها چقدر سادن که فرق عشق واقعی با عشقو درک نمیکنن)
(نیلوفر کوخانی#نقش سعیده/سریال تاریکی شب، روشنایی روز)
وای وای وای چقدر این سریال دیالوگ قشنگ داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!این دیالگو بهههههه شدت قبول دارم،درمورد خودم 100% صدق میکنه
تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 3:26

صفحه بندی